دربه در همیشگی کلی صد ساله منم
خاک تمام جاده هاست جامه ی کهنه ی تنم
هزار راه رفته ام هزار زخم خورده ام
تاتو مرا زنده کنی هزار بار مرده ام
شب از سرم گذشته بود در شب من شعله زدی
برای تطهیر تنم ساعقه وار اومدی
قلندرم قلندرم گمشده ی دربه درم
فروتر از خاک زمین از آسمان فراترم
قلندران سوختن....!لب از گلایه دوختن
برهنگی خریدنو خرقه ی تن فروختن
هواشدی نفس شدم تیشه زدی ریشه شدم
آب شدی عطش شدم سنگ زدی شیشه شدم
قلندرم قلندرم گمشده ی دربه درم
فروتر از خاک زمین از آسمان فراترم
تهی زقعروکین شدم برهنه چون زمین شدم
مرا تو خواستی اینچنین ببین که اینچنین شدم
سپرده از تن به زمین خون به رگ زمان شدم
سایه صفت در پی تو راهیه لامکان شدم
هیچ شدم تا که شوم سایه ی تو وقت سفر
مرا به خویشتن بخوان به باغ آیینه ببر
قلندرم قلندرم گمشده ی دربه درم
فروتر از خاک زمین از آسمان فراترم